تبليغاتX
شما
دنيا در تسلط خداي متعال است و او حكومت بر ممالك دنيا را به هر كه اراده كند ميبخشد، حتي به پست ترين آدميان
1 وقتها و زمانها در دست اوست و اوست كه پادشاهان را عزل و نصب ميكند. اوست كه به حكيـمان، حكـمت و به دانـايان، دانايي ميبـخشد. 22 اوست كه اسرار عميق و نهان را آشكار ميسازد. او نور است و آنچه را كه در تاريكي مخفي است، ميداند
35 تمام مردم دنيا در برابر او هيچ شمرده ميشوند. او در ميان قدرتهاي آسماني و در بين آدميان خاكي آنچه ميخواهد ميكند. هيچكس نميتواند مانع او شود و يا او را مورد بازخواست قرار دهد.
ایاتی چند از کتاب مقدس که در ان خداوند تولد کورش کبیر را 150 سال قبل از تولدش به وسیله اشعیائ نبی در کتاب اشعیا که بیست وسومین کتاب تورات هست پیشگویی کرده:
24 خداوند كه‌ آفريننده‌ و حامي‌ اسرائيل‌ است‌ مي‌فرمايد: «من‌ خداوند هستم‌. همه‌ چيز را من‌ آفريده‌ام‌. من‌ به‌ تنهايي‌ آسمانها را گسترانيدم‌ و زمين‌ و تمام‌ موجودات‌ آن‌ را بوجود آوردم‌. 25 من‌ همان‌ كسي‌ هستم‌ كه‌ دروغ‌ جادوگران‌ را برملا مي‌سازم‌ و خلاف‌ پيشگويي‌ رمالان‌ عمل‌ مي‌كنم‌؛ سخنان‌ حكيمان‌ را تكذيب‌ كرده‌، حكمت‌ آنان‌ را به‌ حماقت‌ تبديل‌ مي‌كنم‌.
26 «اما سخنگويان‌ و رسولان‌ من‌ هر چه‌ بگويند، همان‌ را انجام‌ مي‌دهم‌. آنان‌ گفته‌اند كه‌ خرابه‌هاي‌ اورشليم‌ بازسازي‌ خواهد شد و شهرهاي‌ يهودا بار ديگر آباد خواهد شد. پس‌ بدانيد كه‌ مطابق‌ گفته‌ ايشان‌ انجام‌ خواهد شد. 27 وقتي‌ من‌ به‌ دريا مي‌گويم‌ خشك‌ شود، خشك‌ مي‌شود. 28 اكنون‌ نيز درباره‌ كوروش‌ مي‌گويم‌ كه‌ او رهبري‌ است‌ كه‌ من‌ برگزيده‌ام‌ و خواست‌ مرا انجام‌ خواهد داد. او اورشليم‌ را بازسازي‌ خواهد كرد و خانه‌ مرا دوباره‌ بنياد خواهد نهاد.»
خداوند كوروش‌ را برگزيده‌ و به‌ او توانايي‌ بخشيده‌ تا پادشاه‌ شود و سرزمينها را فتح‌ كند و پادشاهان‌ مقتدر را شكست‌ دهد. خداوند دروازه‌هاي‌ بابل‌ را بروي‌ او باز مي‌كند؛ ديگر آنها بروي‌ كوروش‌ بسته‌ نخواهند ماند. 2 خداوند مي‌فرمايد: «اي‌ كوروش‌، من‌ پيشاپيش‌ تو حركت‌ مي‌كنم‌، كوه‌ها را صاف‌ مي‌كنم‌، دروازه‌هاي‌ مفرغي‌ و پشت‌بندهاي‌ آهني‌ را مي‌شكنم‌. 3 گنجهاي‌ پنهان‌ شده‌ در تاريكي‌ و ثروتهاي‌ نهفته‌ را به‌ تو مي‌دهم‌. آنگاه‌ خواهي‌ فهميد كه‌ من‌ خداوند، خداي‌ اسرائيل‌ هستم‌ و تو را به‌ نام‌
خوانده‌ام‌. 4 من‌ تو را برگزيده‌ام‌ تا به‌ اسرائيل‌ كه‌ خدمتگزار من‌ و قوم‌ برگزيده‌ من‌ است‌ ياري‌ نمايي‌. هنگامي‌ كه‌ تو هنوز مرا نمي‌شناختي‌، من‌ تو را به‌ نام‌ خواندم‌. 5 من‌ خداوند هستم‌ و غير از من‌ خدايي‌ نيست‌. زماني‌ كه‌ مرا نمي‌شناختي‌، من‌ به‌ تو توانايي‌ بخشيدم‌، 6 تا مردم‌ سراسر جهان‌ بدانند كه‌ غير از من‌ خدايي‌ ديگر وجود ندارد و تنها من‌ خداوند هستم‌. 7 من‌ آفريننده‌ نور و تاريكي‌ هستم‌، من‌ پديد آورنده‌ رويدادهاي‌ خوب‌ و بد هستم‌. من‌ كه‌ خداوند هستم‌ همه‌ اين‌ چيزها را بوجود
مي‌آورم‌. 8 اي‌ آسمان‌، پيروزي‌ را بباران‌؛ و اي‌ زمين‌، از آن‌ سيراب‌ شو تا از تو آزادي‌ و عدالت‌ برويد. من‌ كه‌ خداوند هستم‌ اين‌ را انجام‌ خواهم‌ داد.»
9 واي‌ بر كسي‌ كه‌ با خالق‌ خود مي‌جنگد! آيا كوزه‌ با سازنده‌ خود مجادله‌ مي‌كند؟ آيا گل‌ به‌ كوزه‌گر مي‌گويد: «اين‌ چيست‌ كه‌ تو مي‌سازي‌؟» يا كوزه‌ سر او فرياد مي‌زند: «چقدر بي‌مهارت‌ هستي‌»؟ 10 واي‌ بر فرزندي‌ كه‌ به‌ پدر و مادرش‌ مي‌گويد: «چرا مرا به‌ اين‌ شكل‌ به‌ دنيا آورديد؟»
11 خداوند، خداي‌ مقدس‌ اسرائيل‌ كه‌ آينده‌ در دست‌ اوست‌، مي‌فرمايد: «شما حق‌ نداريد درباره‌ آنچه‌ بوجود آورده‌ام‌ از من‌ بازخواست‌ كنيد و يا به‌ من‌ بگوييد كه‌ چه‌ بايد بكنم‌. 12 من‌ زمين‌ را ساختم‌ و انسان‌ را بر روي‌ آن‌ خلق‌ كردم‌. با دست‌ خود آسمانها را گسترانيدم‌. ماه‌ و خورشيد و ستارگان‌ زير فرمان‌ من‌هستند. 13 اكنون‌ نيز كوروش‌ را برانگيخته‌ام‌ تا به‌ هدف‌ عادلانه‌ من‌ جامه‌ عمل‌ بپوشاند. من‌ تمام‌ راه‌هايش‌ را راست‌ خواهم‌ ساخت‌. او بي‌آنكه‌ انتظار پاداش‌ داشته‌ باشد، شهر من‌ اورشليم‌ را
بازسازي‌ خواهد كرد و قوم‌ اسير مرا آزاد خواهد ساخت‌.» اين‌ است‌ كلام‌ خداوند قادر متعال‌.
14 خداوند به‌ اسرائيل‌ مي‌فرمايد: «مصريها، حبشيها، و مردم‌ بلندقد سبا تابع‌ تو خواهند شد و تمام‌ كالاهاي‌ تجارتي‌ آنان‌ از آن‌ تو خواهد گرديد. آنان‌ در زنجيرهاي‌ اسارت‌ نزد تو خواهند آمد و در برابرت‌ زانو زده‌، خواهند گفت‌: «يك‌ خدا وجود دارد، آنهم‌ خداي‌ توست‌! 15 اي‌ خداي‌ نجات‌ دهنده‌ اسرائيل‌، براستي‌ كارهايت‌ شگفت‌انگيز است‌!»
16 تمام‌ پرستندگان‌ بتها مأيوس‌ و شرمسار خواهند شد. 17 اما اسرائيل‌ هرگز مأيوس‌ و شرمسار نخواهد شد، زيرا خداوند نجات‌ جاوداني‌ نصيب‌ او خواهد ساخت‌.
18 خداوند آسمانها و زمين‌ را آفريده‌ و آنها را استوار نموده‌ است‌. او جهان‌ را بيهوده‌ نيافريده‌، بلكه‌ براي‌ سكونت‌ و زندگي‌ آن‌ را ساخته‌ است‌. او مي‌فرمايد: «من‌ خداوند هستم‌ و ديگري‌ نيست‌! 19 من‌ وعده‌هايم‌ را واضح‌ و روشن‌ اعلام‌ مي‌كنم‌ و در نهان‌ سخن‌ نمي‌گويم‌ تا همه‌ مقصود مرا بفهمند. من‌ به‌ اسرائيل‌ گفته‌ام‌ كه‌ آنچه‌ را به‌ ايشان‌ وعده‌ داده‌ام‌ بي‌شك‌ بجا خواهم‌ آورد. من‌ كه‌ خداوند هستم‌ به‌ راستي‌ و صداقت‌ سخن‌ مي‌گويم‌.
20 «اي‌ قوم‌هايي‌ كه‌ از دست‌ كوروش‌ مي‌گريزيد، جمع‌ شويد و نزديك‌ آييد و به‌ سخنان‌ من‌ گوش‌ دهيد. چه‌ نادانند آناني‌ كه‌ بتهاي‌ چوبي‌ را با خود حمل‌ مي‌كنند و نزد خداياني‌ كه‌ نمي‌توانند نجاتشان‌ دهند، دعا مي‌كنند. 21 با هم‌ مشورت‌ كنيد، و اگر مي‌توانيد دليل‌ بياوريد و ثابت‌ كنيد كه‌ بت‌پرستي‌ عمل‌ درستي‌ است‌! غير از من‌ چه‌ كسي‌ گفته‌ كه‌ اين‌ چيزها در مورد كوروش‌ عملي‌ خواهد شد؟ غير از من‌ خدايي‌ نيست‌. من‌ خداي‌ عادل‌ و نجات‌ دهنده‌ هستم‌ و ديگري‌ نيست‌! تا حال‌ كدام‌ بت‌ به‌ شما گفته‌ است‌
كه‌ اين‌ وقايع‌ رخ‌ خواهد داد؟ 22 اي‌ تمام‌ ساكنان‌زمين‌ نزد من‌ آييد تا نجات‌ يابيد، زيرا من‌ خدا هستم‌ و خدايي‌ ديگر نيست‌. 23 به‌ ذات‌ خود قسم‌ خورده‌ام‌ و هرگز از قسم‌ خود برنمي‌گردم‌ كه‌ هر زانويي‌ در برابر من‌ خم‌ خواهد شد و هر زباني‌ به‌ من‌ سوگند وفاداري‌ ياد خواهد كرد.
24 «مردم‌ خواهند گفت‌: «عدالت‌ و قوت‌ ما از خداوند است‌.» و كساني‌ كه‌ از من‌ خشمناك‌ بودند، شرمنده‌ خواهند شد. 25 من‌ تمام‌ بني‌اسرائيل‌ را نجات‌ خواهم‌ داد و آنان‌ مرا ستايش‌ خواهند كرد.»
کتاب اشعیا باب 44 تا45
نبوت معروف کتاب مقدس در مورد ایران که در سال 580 قبل از میلاد مسیح بوسیله ارمیای نبی درکتاب ارمیا باب 49 ایات 34 تا 39 این پیشگویی امروز ایران را نشان میدهد:

كلام‌ خداوند درباره‌ عيلام‌
34و35 در آغاز سلطنت‌ صدقيا، پادشاه‌ يهودا، خداوند قـادر متعـال‌ پيامـي‌ برضد عيـلام‌ به‌ مـن‌ داد و فرمود: «من‌ سپاه‌ عيلام‌ را درهم‌ خواهم‌ كوبيـد. 36 مردم‌ عيلام‌ را به‌ هرسو پراكنده‌ خواهم‌ ساخت‌ طوري‌ كه‌ هيچ‌ سرزميني‌ نباشد كه‌ آوارگان‌ عيلام‌ در آن‌ يافت‌ نشوند. 37 من‌ با خشم‌ شديد خود، عيلام‌ را دچار بلا و مصيبت‌ خواهم‌ كرد و ايشان‌ را به‌ دست‌دشمنانشان‌ خواهم‌ سپرد تا بكلي‌ نابودشـان‌ كنند. 38 من‌ پادشاه‌ و بزرگان‌ عيلام‌ را از بين‌ خواهم‌ برد و تخت‌ سلطنت‌ خود را در آنجا برقرار خواهم‌ نمـود. 39
ولي‌ درآينده‌، عيلام‌ را دوباره‌ كامياب‌ خواهم‌ ساخت‌.»
( منظور از تخت سلطنت خود را در انجا برقرار خواهم کرد اینست که تخت خود را در قلوب انها خواهم نهاد .با ایمان به مسیح ما در قلب خود را به روی مسیح خواهیم گشود.خداوند در مکاشفه باب 3 ایه 20 مفرماید:
20 «اكنون‌ در مقابل‌ در ايستاده‌، در را مي‌كوبم‌. هر كه‌ صـداي‌ مرا بشنود و در را بگشايد، داخل‌ شده‌، با او دوستي‌ دائمـي‌ برقرار خواهم‌ كرد، و او نيز با من‌ )
خداوند مي‌فرمايد: «اي‌ همه‌ تشنگان‌، نزد آبها بياييد؛ اي‌ همه‌ شما كه‌ پول‌ نداريد، بياييد نان‌ بخريد و بخوريد! بياييد شير و شراب‌ را بدون‌ پول‌ بخريد و بنوشيد! 2 چرا پول‌ خود را خرج‌ چيزي‌ مي‌كنيد كه‌ خوردني‌ نيست‌؟ چرا دسترنج‌ خودرا صرف‌ چيزي‌ مي‌كنيد كه‌ سيرتان‌ نمي‌كند؟ به‌ من‌ گوش‌ دهيد و از من‌ اطاعت‌ كنيد تا بهترين‌ خوراك‌ را بخوريد و ازآن‌ لذت‌ ببريد.
3 «اي‌ قوم‌ من‌، با گوشهاي‌ باز و شنوا نزد من‌ بياييد تا زنده‌ بمانيد. من‌ با شما عهدي‌ جاوداني‌ مي‌بندم‌ و بركاتي‌ را كه‌ به‌ داود پادشاه‌ وعده‌ داده‌ام‌ به‌ شما مي‌دهم‌
خداوند را مادامي‌ كه‌ يافت‌ مي‌شود بطلبيد، و مادامي‌ كه‌ نزديك‌ است‌ او را بخوانيد. 7 اي‌ گناهكاران‌، از كارها و فكرهاي‌ فاسد خود دست‌ بكشيد و بسوي‌ خداوند بازگشت‌ كنيد، زيرا او بسيار بخشنده‌ است‌ و بر شما رحم‌ خواهد كرد.
8 خداوند مي‌فرمايد: «فكرهاي‌ من‌ فكرهاي‌ شما نيست‌، و راه‌هاي‌ من‌ هم‌ راه‌هاي‌ شما نيست‌. 9 به‌ همان‌ اندازه‌ كه‌ آسمان‌ بلندتر از زمين‌ است‌، راه‌هاي‌ من‌ نيز از راه‌هاي‌ شما و فكرهاي‌ من‌ از فكرهاي‌ شما بلندتر و برتر است‌.
10 «كلام‌ من‌ مانند برف‌ و باران‌ است‌. همانگونه‌ كه‌ برف‌ و باران‌ از آسمان‌ مي‌بارند و زمين‌ را سيراب‌ و بارور مي‌سازند و به‌ كشاورز بذر و به‌ گرسنه‌ نان‌ مي‌بخشند، 11 كلام‌ من‌ نيز هنگامـي‌ كه‌ از دهانم‌ بيـرون‌ مي‌آيد بي‌ثمر نمي‌مانـد، بلكه‌ مقصود مرا عملـي‌ مي‌سازد و آنچه‌ را اراده‌ كرده‌ام‌ انجـام‌ مي‌دهد.
+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 14:32  توسط علی  | 


 کودکی پرماجرا
فردریک گولاندهاپکینز در ۲۰ ژوئن ۱۸۶۱ در ایست‌پورن انگلیس در خانواده‌ای متوسط دیده به جهان گشود، پدرش برادرزاده «جرارد مانلی هاپکینز» یکی از شعرای معروف انگلیس بود. فردریک هیچ وقت طعم محبت پدر را نچشید زیرا وقتی که نوزاد بود، پدرش را از دست داد.مادرش نیز فقط به فکر خودش بود و تنها تا ده سالگی مسئولیت نگهداری فردریک را به عهده گرفت، سپس او را به یک مدرسه شبانه‌روزی سپرد. فردریک همیشه با میکروسکوپی که از پدرش به یادگار مانده بود به تماشای اجسام ریز می‌پرداخت. او به ادبیات نیز علاقه‌مند بود و گاهی اشعار کوتاهی هم می‌سرود.
● ورود به عرصه علم
در سال ۱۸۷۱ مادرش او را ترک کرد و به آنفیلد در لیورپول رفت و فردریک به مدرسه‌ای در لندن انتقال یافت. او علیرغم این‌که از مهر خانواده محروم شده بود اما در مدرسه بهترین نمرات را کسب می‌‌کرد، وقتی دوران دبیرستانش به پایان رسید، تصمیم گرفت وارد دنیای علم شیمی شود. ۱۷ ساله بود که دیپلم گرفت و با نوشتن یک مقاله در زمینه زندگی حشرات برنده جایزه انجمن ملوم لندن شد.او برای گذران زندگی در بانک سلطنتی لندن به استخدام درآمد تا بتواند از عهده هزینه تحصیل خود برآید. از این رو فردریک وارد دانشگاه لندن شد و به تحصیل در رشته شیمی پرداخت و به تجزیه و تحلیل سموم در بدن پرداخت.۲۲ ساله بود که فارغ‌التحصیل شده، سپس وارد دانشگاه پزشکی شد، او در آزمایشگاه به تحقیق در زمینه علم شیمی پرداخت. در سن ۲۸ سالگی مدال طلا در رشته شیمی از دانشگاه پزشکی لندن را دریافت کرد و مدرک کارشناسی‌اش را در زمینه سم‌شناسی و فیزیولوژی به دست آورد.همان زمان در دانشگاه با «جسی آ استیوز» دانشجوی رشته پزشکی آشنا شد و در سن ۳۶ سالگی با او ازدواج کرد. ثمره این ازدواج دو فرزند دختر بود. بعدها جاکیتا دختر بزرگش با نویسنده معروف انگلیسی «جی بی‌ پریستلی» ازدواج کرد.در سال ۱۸۹۸ با ارائه یک سخنرانی در دانشگاه کمبریج مورد توجه همه اساتید علم شیمی قرار گرفت و عضو انجمن هیئت مدیره این دانشگاه شد و به کرسی استادی دست یافت. فردریک علیرغم موفقیت‌های چشمگیرش در عرصه علم و دانش همیشه از لحاظ محبت والدین احساس خلاء می‌کرد.یک بار تصمیم گرفت به همراه همسر و دو فرزندش به دیدار مادرش برود. مادر او ازدواج کرده بود و فردریک را به طور کلی از یاد برده بود، برخورد مادر با او و خانواده‌اش بسیار سرد بود، تا جایی که فردریک از این‌که به دیدار مادرش رفته، احساس پشیمانی می‌کرد.
● کشف ویتامین‌ها
فردریک در آزمایشگاه، مخلوطی از انواع هیدرات‌های کربن، چربی‌ها، پروتئین‌ها و نمک‌ها را که برای بدن لازم است به یک گروه موش خوراند. چند هفته بعد مشاهده کرد که موش‌ها همگی مرده‌اند ولی گروه دیگر موش‌ها که در همان مدت همان مخلوط غذایی را همراه با مقدار کمی شیر خورده بودند، زنده ماندند. او نتیجه گرفت که شیر موادی دارد که برای زنده ماندن و رشد موش‌ها لازم است اما امروزه می‌دانیم این مواد ضروری، ویتامین‌ها هستند.در آن دوران دوست بسیار صمیمی فردریک «دکتر کریستین ایجکمان» بود که در زمینه بیماری‌ها تحقیق می‌کرد، او ثابت کرده بود که بیماری «بری بری» در نتیجه کمبود تغذیه ایجاد می‌شود. این امر راه را برای کشف ویتامین‌ها و مواد ویتامین‌دار مسئول بیماری بری‌بری یعنی «تیامین» هموار کرد. به این ترتیب ایجکمان به یاری فردریک برنده جایزه نوبل پزشکی در سال ۱۹۲۹ شد. لذا علم جدید تغذیه به سرعت گسترش یافت و اولین تحقیقات و نظریه‌ها در مورد ویتامین‌ها در همان سال‌ها به وسیله فردریک انجام شد و او به خاطر همین تحقیق، جایزه انجمن سلطنتی لندن را دریافت و به لقب «سر فردریک هاپکینز» نائل آمد.فردریک، فردی بسیار پرکار بود و به هیچ وجه از کار کردن و تحقیق در آزمایشگاه و مطالعه خسته نمی‌شد. او در طول شبانه‌روز فقط ۳ ساعت می‌خوابید و بقیه اوقات خود را صرف کسب علم و ارائه مقالات پزشکی و شیمی می‌کرد. فردریک بسیار خانواده‌دوست بود و همیشه می‌خواست فرزندانش در کنار او باشند.فردریک هاپکینز در ۱۶ می‌ ۱۹۴۷ در حالی که مشغول تحقیقات در آزمایشگاه دانشکاه کمبریج بود به دلیل سکته قلبی در سن ۸۶ سالگی چشم از جهان فرو بست، بعدها مجسمه یادبود وی را در کمبریج بنا کردند تا نسلهای آینده این دانشمند برجسته را که گام بزرگی در علوم تغذیه گذاشت به فراموشی نسپارند.
+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 12:0  توسط علی  | 

 

 


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 11:50  توسط علی  | 
اهداف حضرت مهدي عليه السلام اهداف حضرت مهدي عليه السلام

منجي موعود از منظر نهج البلاغه(4)

«اللهم بلي لا تخلو الأرض من قائم لله بحجه؛ اما ظاهراً مشهوراً، و اما خائفاً مغموراً لئلا تبطل حجج الله و بيناته. و کم ذا و أين أولئک؟ اولئک - والله- الأقلون عدداً و الأعظمون عندالله قدراً، يحفظ الله بهم حججه و بيناته حتي يوعدها نظرآءهم و يزرعوها في قلوب أشباههم، هجم بهم العلم علي حقيقه البصيره و باشروا روح اليقين و استلانوا ما استعوره المترفون، و أنسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنيا بأبدان أرواحها معلقه بالمحل الأعلي. اولئک خلفآء الله في أرضه، و الدعاه الي دينه. آه آه شوقاً الي رؤيتهم! انصرف يا کميل اذا شئت.»(1)

ترجمه:

«آري خداوندا! هيچ گاه زمين خالي نمي ماند از کسي که به دليل و حجت دين خدا را بر پا دارد، حال يا آشکار و مشهور يا ترسان و پنهان، تا حجت ها و دليل هاي روشن خدا باطل نشده و از بين نرود، اينان چه تعدادند و کجايند؟
به خدا سوگند! که شمار آنان اندک ولي نزد خدا منزلت و الا دارند و بسيار بزرگوارند (بزرگ مقدارند) که خدا به وسيله ي آنان حجت ها و نشانه هاي خود را حفظ مي کند تا به افرادي که همانندشان هستند بسپارد و در دل هاي آنان بکارد، آنان که علم و دانش را با نور حقيقت بيني برگرفتند و روح يقين را دريافته اند و آنچه خوش گذران ها دشوار شمارند، آسان و دلنشين گرفته و با آنچه نادانان هراس دارند، انس گرفته اند.
در دنيا با بدن هايي زندگي مي کنند که روح هايشان به جهان بالا پيوند خورده است، آنان جانشينان خدا در روي زمين و دعوت کنندگان به سوي دين خدايند، آه و افسوس، چه سخت شوق ديدارشان دارم! اي کميل هرگاه خواستي بازگرد.»
واژه ها: مغمور: غمر، پوشانيده، فرا گرفتن آب
استلان: نرم شمردن، نرم يافتن
مترف: به ناز و نعمت پرورده، ستم کار
استوعر: سخت و دشوار

توضيح و تفسير:

کميل بن زياد نخعي (2) مي گويد: اميرالمؤمنين علي عليه السلام دست مرا گرفت و به سوي بيرون شهر کوفه روان شد، وقتي به فضاي صحرا و طبيعت صاف رسيد، آهي عميق، سرد و پردرد کشيد و اين کلام سراسر حکمت و کرامت را بيان کرد.
علامه خويي رحمه الله مي نويسد: اين خلوت روحاني حضرت علي عليه السلام با کميل، ظاهراً شب هنگام انجام گرفته و بعد از جنگ صفين و اندوه عظيم علي عليه السلام که فتنه خوارج و سستي اهل کوفه آشکار گرديد، واقع شده است.(3)
امام عليه السلام ابتدا با يک هشدار و تذکر، سخن را آغاز و کميل را آماده ي دريافت و تحمل حقايق و معارف بلند مي نمايد، آن گاه همانند يک جامعه شناس بصير به صورت علمي و عالي، افراد جامعه را به سه دسته تقسيم مي کند:
1- عالم و دانشمند رباني
2- متعلم و دانشجوي راه سعادت و حقّ.
3- گروه عوام پشه منش که دستخوش باده بوده و سرگردانند، دنبال هر سر و صدايي مي روند و با وزش هر بادي حرکت مي کنند (فاقد زندگي هدفمند و عقلاني اند). سپس به ارزش دانش و مقام دانشمند و برتري عالمان بر ثروتمندان مي پردازد و در برتري علمي خود بر همگان، به سينه مبارکش اشاه نموده، مي فرمايد:
«ها ان هاهنا لعلماً جماً(4)؛ آگاه باش! به راستي که اينجا دانش ژرف و انبوهي انباشته...»
و خداوند علم و معالم حقّ را در تمام اعصار (اگر چه در گروهي قليل) نگه مي دارد و آنان حجت هاي خدايند، آشکار و شناخته شده در ميان مردم و يا ترسان و پنهان (مانند امام دوازدهم حضرت مهدي عليه السلام).
در اينجا حضرت علي عليه السلام به يکي از فلسفه هاي غيبت و پنهان بودن امام زمان عليه السلام که همان ترس از قتل و عدم ياران مخلص کافي و آمادگي نداشتن جامعه باشد، اشاره مي کند و روايات متعددي بر اين حقيقت دلالت دارد ( که خداوند آخرين رهبر و امام معصوم را براي نجات بشريت و تحقق عدالت جهاني و احياي احکام الهي، از نظرها پوشيده و پنهان داشته تا مانند يازده امام معصوم عليهم السلام که پيامبر اکرم معين فرموده بود، به شهادت نرسانند).
از جمله امام باقر عليه السلام مي فرمايد:
«ان للقائم غيبه قبل ظهوره. قلت: لم؟ قال: يخاف القتل(5)؛ مطمئناً براي قائم ما غيبتي است قبل از ظهورش. راوي مي پرسد: چرا و به چه علت؟ مي فرمايد: به خاطر ترس از قتل.»
و نيز در زيارت نامه آن حضرت مي خوانيم:
«السلام علي المهذب الخآئف(6)؛ سلام بر تو اي پاکيزه جان ترسان».
حال با توجه به اين که امام و حجت غايب، با اين ويژگي ها، تنها حجه بن الحسن المهدي عليه السلام مي باشد، به وضوح مي توان گفت بيان امام علي عليه السلام در رابطه با آن امام مخفي از نظر مي باشد.
و بر اين حقيقت که حضرت علي عليه السلام فرمود: « هيچ گاه زمين از حجت و خليفه الله خالي نمي ماند» روايت امام صادق عليه السلام نيز دلالت دارد که مي فرمايد:
«... و لم تخل منذ خلق الله آدم عليه السلام من حجه الله فيها؛ اما ظاهر مشهور أو غآئب مستور. و لا تخلوا الأرض الي أن تقوم الساعه من حجه(7)؛ از هنگامي که خداوند آدم عليه السلام را آفريد، زمين از حجت خدا خالي نمانده، خواه آشکار و مشهور باشد يا پنهان و پوشيده از چشم ها، و خالي نبودن زمين از حجت و انسان کامل ادامه خواهد داشت تا زمان قيامت و برپا شدن رستاخيز.»
و نيز از حضرت مهدي عليه السلام نقل شده است که فرمود: «زمين هيچ گاه از حجت خالي نمي باشد، حال آن حجت، يا آشکار و يا پنهان است.»(8)
ابن ابي الحديد (دانشمند مشهور اهل تسنن) مي گويد:
«اين کلام علي عليه السلام ناظر به مذهب اماميه و شيعه مي باشد.(9) (يعني اعتقاد به وجود امام در هر عصر و زمان).»
و ابن ميثم نيز مي نويسد:
«سخن آن حضرت بيانگر همان نظر شيعه است که وجود امام در هر زمان بين مردم، مقتضاي حکمت الهي بوده و چندان که تکليف باقي است، وجود امام نيز واجب و لازم مي باشد، حال ظاهر و آشکار يا غايب(10) (مانند وجود خورشيد که براي عالم تکوين و طبيعت ضرورت دارد). و اکنون که همه ي امامان شيعه از دنيا رفته اند، تنها حجه الله و خليفه الله در جهان، حجه بن الحسن العسکري عليه السلام است.»
آن گاه حضرت علي عليه السلام در بيان هدف و نقش محوري حجت هاي الهي در زمين مي فرمايد:
« تا نشانه هاي خداوندي (آثار نبوت، احکام دين، علم، معرفت و عبوديت راستين) از بين نرود و ارزش هاي الهي و انساني، اسوه ها و الگوهاي فضيلت و هدايت بماند؛ يعني در وجود آن انسان کامل و به برکت او، نور علم و حقّ در جهان ظلماني جهل و ماديت، جلوه گر باشد و بشريت هدايت شود.»
حال اينان چه تعدادند و کجايند؟ امام عليه السلام به جاي بيان کميت و تعداد و مکان آن ها، به پاسخ بلندي اشاره مي کند و مي فرمايد:
«به خدا سوگند! اينان در شمارش و از حيث کمي اندکند،(11) ليکن از نظر کيفي، والاترين و برترين قدر و منزلت را در پيشگاه پروردگار دارند.»
و در وصف و ويژگي امامان و پيشوايان معصوم عليهم السلام مي فرمايد:
الف) اينان؛ حافظان بينات و آثار الهي هستند ( با بيان دين خدا و اجراي دستورات او و نشر احکام و دفع بدعت ها و تحريف ها و...).
ب) معارف و حقايق خداوندي را به افرادي همانند خودشان (از نظر علم و فضيلت و عصمت) مي سپارند.
ج) به حقيقت بينايي رسيده و روح يقين را درک کرده اند (به مقام عصمت رسيده اند و علم آنان لدني و حضوري و خدادادي است نه مدرسه اي).
د) در برابر سختي ها و سنگلاخ هاي زندگي صابر و با استقامتند، دلبستگي و وابستگي به دنياي مادي نداشته، پيوسته جوياي خوشنودي خدايند.
ه) به آنچه نادانان از آن مي ترسند، انس دارند و خو گرفته اند ( با تنهايي، ساده زيستي، زهد و قناعت، به خاطر لذت يقين و شيريني عرفان خدايي).
و) پيکر و بدن هايشان در دنياست ولي روح و جانشان به بلنداي عالم نور مرتبط و تعلق دارد و چون وصول به حق يافته و دلباخته ي خدايند همه چيز در ديدشان ناچيز و کوچک مي نمايد و هم صحبت با ملائک و ملأ اعلي هستند.
به راستي چون اين اوصاف و لياقت ها را دارند،
و به فرموده ي آن حضرت در خطبه ي متقين:
«عظم الخالق في أنفسهم فصغر ما دونه في أعينهم(12)؛ آفريدگار در روح و جانشان بزرگ جلوه کرده، لذا غير او در نظرشان کوچک است.»
اينانند خليفه و جانشينان خدا در روي زمين، پس دعوت نمودن به دين خدا و راه حق و سعادت را شايسته اند.
آه، آه، چه بسيار مشتاق و آرزومند ديدارشان هستم، آري اشتياق امام علي عليه السلام بيانگر رابطه ي روحي و سنخيت با آنان مي باشد که «الجنس مع الجنس يميلوا»، نوريان مر نوريان را طالبند.
بديهي است اين شايستگي ها جز در امامان معصوم و منصوب خدا ( که در کلام پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم و ... آمده) که اخرين آنان حضرت مهدي عليه السلام است وجود نداشته و کلام امام علي عليه السلام ناظر به اين حقيقت است؛ خصوصاً با تعبير «خليفه الله» که به انبيا و ائمه عليهم السلام اطلاق مي شود و اظهار شدت اشتياق ديدار آنان.
در پايان با نهايت ادب و احترام و اختيار (نه امر و الزام) نسبت به مصاحب خود مي فرمايد: «اي کميل! هرگاه خواستي بازگرد».
به قول شارحين نهج البلاغه، اين حکمت، يکي از فصيح ترين بياناتي است که از اميرالمؤمنين و امير کلام عليه السلام نقل شده است.

پی نوشت:

1- نهج البلاغه: حکمت 139.
2- کميل از اهالي يمن و از اصحاب بزرگوار و خواص ياران و صاحب سرّ و راز امام علي عليه السلام بود. دعاي معروف کميل را حضرت به او آموخت و اين مصاحبت عرفاني را (به نقل شيعه و سني) با او داشته است. سرانجام طبق پيشگويي علي عليه السلام در مسير مکتب شيعي، حجاج او را به شهادت رساند.
3-منهاج البراعه: ج21، ص221.
4- نهج البلاغه: حکمت، 139.
5- منتخب الأثر: ص269؛ اصول کافي: ج1، ص337؛ مکيال المکارم؛ ص155؛ بحارالانوار: ج52، ص157.
6- مصابيح الجنان، ص468.
7- منتخب الأثر: ص271.
8- اصول کافي: ج1، ص178و 525؛ کمال الدين و تمام النعمه: ص511.
9- شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد: ج18، ص351.
10- شرح نهج البلاغه، کمال الدين ميثم بن علي بن ميثم بحراني: ج5، ص326.
11- در رابطه با اصل امامت و ضرورت وجود مستمر امام معصوم در عالم و بيان شؤون متعدد او (رهبري ديني، سياسي، اجتماعي، ولايت تکويني و تشريعي و خليفه الله بودنش و...) رجوع کنيد به: فصلنامه انتظار: ج11، ص118 و اصول کافي: ج1، ص527 و عيون اخبار الرضا: ج1، ص65 و فرهنگ نامه مهدويت: ص27و50.
12- نهج البلاغه، خطبه ي 193.

منبع: کتاب منجي موعود از منظر نهج البلاغه


ارسال اين مقاله براي دوستان:
آدرس پست الکترونيکي
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 17:9  توسط علی  | 
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 12:53  توسط علی  | 
  1. پیرمردی تنها در "مینه سوتا" زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما
  2. این کار خیلی سختی بود .
  3. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
  4. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 
  5. پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
  6. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست
  7. داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
  8. من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
  9.                                                                                                       امضا : دوستدار تو پدر
  10. پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
  11. پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
  12. روز بعد  صبح  زود ۱۲  نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی به مزرعه ی پیر مرد ریختند  و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
  13. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و از او پرسید که چه اتفاقی افتاده؟  
  14. پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
  15. نتیجه اخلاقی : 
  16. هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
  17. مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید .
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:14  توسط علی  | 

هفت بند انتقادي بر عملکردهاي روزمره يک جفت پدر و مادر!

پدر گرامي! مباحثات به اصطلاح سياسي شما با عباس آقا ميوه فروش، ممکن بود به قيمت جاگذاشتن اينجانب بر روي يک گوني خيار گنديده تمام شود! به نظر بنده؛ شما به عنوان يک طرفدار دوآتشه برنامه هاي مبتذلي چون «باغ خاله شادونه» و «اخبار بيست و سي»، اصولا نبايد ادعاي شعور سياسي داشته باشيد!
بعد از اين حادثه به اين نتيجه رسيدم که سيب زميني بودن مامان گلم در زمينه
سياست، بزرگترين شانس زندگي غير سياسي من بوده است!

مادر عزيز! سپردن شخص شخيص اينجانب، به دختر همسايه طبقه پايين، نقض آشکار کنوانسيون منع آزار کودکان بوده و قابل پيگيري در مجامع ذي صلاح مي باشد!
نظر به اينکه؛ اين وحشي بياباني در غياب شما و در اوج غليان علاقه و محبت،
اقدام به امر شنيع گاز گرفتن لپهاي بي پناه بنده مي نمايد! تصور اينکه اين
لپهاي صاب مرده، مثل لپهاي سگ نفهم کارتون تام و جري آويزان شود، اصلا جالب
نيست! اصلا!

پدر گرامي! اين حجم از زي زي بودن شما لکه ننگي بر بيست هزار سال تاريخ پر
افتخار زندگي ذکور است! مقايسه ابهت و جنم پدر بزرگ با زن ذليلي شما، گاهي اين توهم کذا را در ذهن آدم ايجاد مي کند که؛ لابد نسل ما بايد کهنه بچه هم بشويد!

مادر عزيز! بنابر اصل پايستگي شصت پا، هيچ انگشت شصت پايي با خورده شدن تمام نمي شود! پس لطفا کاسه داغتر از آش نشويد و اينقدر با جيغ و داد و اخ و تخ،
اذهان عمومي و خصوصي را مشوش نکنيد! خوردن انگشت پا يک مساله داخلي بوده و لزومي به رسانه اي شدن قضيه نيست!

پدر گرامي! کله صبح زمان مناسبي براي طرح بهانه «از صبح تا شب به خاطر يک لقمه نون سگ دو زدم!» نيست! بپر از سر کوچه يک قوطي شير خشک بگير! شير خانومتان عليرغم عدم اعمال سهميه بندي روي شير، کفاف امورات ما را نمي کند!

مادر عزيز! هنگامي که فوران آلام و مصائب عميق فلسفي و غير فلسفي روح لطيف
بنده، در قالب گريه بروز مي کند، لفظ «وق نزن بچه!» تعبير چندان زيبايي براي اين دست احساست اهورايي نيست البته!
لااقل از گريه هاي شما در هنگام مشاهده فيلمهاي بي مزه هندي معقولتر به نظر مي رسد!

پدر گرامي! در تمام مدتي که شما در کمال محبت، بنده را «سرپايي» مي گيريد، من شديدا به اين نکته فکر مي کنم که ؛ «بايد ............. وسط اين زندگي که آدم توي توالت هم نمي تونه تنها باشه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم شهریور 1387ساعت 12:12  توسط علی  | 
 

اعماق روح پر راز و رمز انسان ـ چه زن و چه مرد ـ در پرتو چراغ كمسوي ميراث ملي كهن و تجارب شخصي افراد كشف شدني نيست . شناخت زن ، همچون شناخت مرد ، آگاهي و مشاهدات دقيق و كنترل شده لازم دارد و آزمايشهاي گسترده و تجارب فراوان و جمع بندي شده . در مورد جايگاه زن در نظام آفرينش از ديدگاههاي گوناگون مي توان به پژوهش و بررسي پرداخت . روانشناسي ، جامعه شناسي ، علوم زيستي ، تاريخ ، اخلاق و فلسفه از ابعاد گوناگون به مساله زن مي پردازند و هر يك گوشه اي از دنياي زن را روشن مي سازند . نگارنده كه بيشتر با عينك فلسفه شرق به سيماي زن نگاه مي كند ، تلاش دارد جايگاه اخص زن در نظام خلقت نشان دهد و مسئوليتها و وظايف بانوان را در چارچوب اين نگاه تبيين كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:58  توسط علی  | 

يادمان باشد از امروز جفايي نكنيم

 گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم

 پر پروانه شكستن هنر انسان نيست

 گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم

 وقت پرپر شدنش ساز و نوايي نكنيم

 يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند

طلب عشق زهر بي سرو پايي نكنيم
+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387ساعت 8:56  توسط علی  | 

تقدیم به تو
يک شاخه رز سفيد تقديم تو باد ، رقصيدن شاخه ي بيد تقديم تو باد ، تنها دل ساده ايست دارائيه ما ان هم شب عيد تقديم تو باد... عيدت مبارک

ترکش نمی کنی
ماه به من گفت،اگر دوستت به تو پيامي نمي دهد چرا ترکش نمي کني؟ به ماه نگاهي کردم و گفتم آيا آسمان تو را ترک مي کند زماني که نمي درخشي؟

الکی گفتم
دوستت دارم، تو چي؟ خيلي مي خوامت، تو چي؟ دوريت اذيتم مي کنه، تو چي؟ بي تو مي ميرم، تو چي؟ ...... من الکي گفتم، تو چي؟

با عرض سلام
با عرض سلامي به بلندي بيل!!!!! به محكمي كلنگ! به گردي استانبلي! به سرعت فرغون! به تيزي شاقول! به انعطاف پذيري طناب! به لبريزي دوغاب! به سختي سيمان! به صافي ماله! به وسعت بشكه! به معرفت عمله! به قدرت كارگر! به ظرافت گچ كار! به لطافت معمار! به شجاعت صاحب كار! به رشادت مهندس! به صلابت جوشكار! به محبت صافكار! به رفاقت همكار! به سر كار گذاشتن توي بيكار

ستاد مبارزه با...
سلام عزيزم؛شنيدم پنج شنبه آينده جشن نامزديته تبريک ميگم ؛ واقعا خوشحال شدم . . . ستاد مبارزه با افسردگي دختران و پسران دم بختر

چند تا میم داره
ميدوني من دوست دارم من عاشقتم ميميرم برات ميبوسمت . . . چند تا ميم داره ؟

لنگه نداری
متاسفانه نداري! البته تقصير هم نداري! من چيكار كنم نداري ديگه! دست خودتم نيست كه نداري! خب نداري ديگه بابا . . . لنگه نداري!

سر کاری
من تو رو 30% دوستت دارم ، 25% بدون تو نميتونم زندگي کنم ، 70% روزمو بهت فکر ميکنم ، 45% عاشقتم ، 29% آرزوي مني ، 100% سرکاري

با یک سبد گل یاس
برايت آرزوي بهاري سبز و دلنشين دارم. همه ي زيبايي هاي بهار را با يک سبد ياس سفيد تقديمت ميکنم . سال نو مبارک

نمی دونه چی بگه
اگر در روز عيد کسي برات اس ام اس خالي فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوستت داره نمي دونه چي بگه.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 22:3  توسط علی  |